نام کاربری رمز ورود ورود برای همیشه دریافت رمز عبور عضویت در سایت

فال حافظ شیرازی

منوها

اخبار

حوزه هنری سیستان و بلوچستان منتشر کرد

article thumbnail

حوزه هنری سیتان و بلوچستان با همکاری نشر پژواک کیوان با چاپ و انتشار دو مجموعه داستان کوتاه «نخل و غبار» و «سالم، زیبا و لطیف» و مجموعه شعر «کم کم شبیه ز [ ... ]


جلد پنجم

article thumbnail

جلد پنجم سده‌های گمشده تالیف دکتر پرویز رجبی در بیست و سومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران عرضه شد.


پذیرای شما خواهیم بود

article thumbnail

نشر پژواک کیوان  در بیست و سومین نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران با مجموعه‌ای جدید از رمان، داستان کوتاه، شعر، تاریخ ایران(سده‌های گمشده در 5 مجلد) پذیرای شم [ ... ]


اخبار از نشر پژواک کیوان:

كتابها


ليست تمامي كالاها


جستجوي پيشرفته

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

عکاسی

20100521_1282795546_18.jpg

گالري عكس

نگاهی ديگر به يك تريلوژی داستانی نسخه PDF چاپ ارسال به دوست

عددها را من اختراع کردم

نفس‌های ترا بشمارم

تا سه نمی‌توانم

صدای مسلسل می‌آید.

حسن صانعی

نقدی و تحلیلی بر مجموعه‌ داستان خفاش کوچک­- بال نقره‌ای- بال آفتابی- بال آتشين- اثر کنت آپل ترجمه‌ی ملیحه محمدی چاپ نشر پژواک کیوان 1387

م.ا. جعفری

 

نگاهی دیگر به یک تریلوژی

 

گزینش تریلوژی خفاش کوچولو- بال نقره‌ای، بال آفتابی، بال آتشین - در فصل تابستان برای من غیر‌منتظره نبود. آن روزها که با این مجموعه زندگی می‌کردم، بارها و بارها، هم‌زادپنداری موجب شد تا کودکی خود را در قالب شید توله خفاش مردنی تریلوژی، یا در قیافه‌ی آریل، خفاش مادری که در آخرین سفر چند هزار مایلی کوچشان شوهرش را از‌دست داد و ناچار شد بچه‌اش را به‌تنهایی بزرگ کند،

 

 که بچه‌های دیگر او را توله مردنی بنامند و یا کاسیل پدری که قبل‌از آخرین روزهای آغاز سفر کوچشان یک روز رفت و دیگر برنگشت. او هیچ نشانی از خود برای فریدا رییس کلنی و یا هم‌سرش باقی نگذاشت و این اتهام را در ذهن پسرش کاشت که حتمن در جایی برای خود زن و بچه‌هایی دارد» ببینم.

هم‌زادپنداری، از اصول مسلم داستان خواننده را با خود هم‌راه می‌سازد. چه تفاوتی دارد، هم‌دردی و هم‌زادپنداری با کودکی چند‌ساله که چادر سیاه مادرش را با چادرسیاه مادرانی دیگر در چهارراه گلوبندک به اشتباه می‌گیرد، که پدری را جسته‌ام که سال‌هایی است او را نمی‌یابم. یا با کاسیل، پدری ناتوان در جست وجوی توله‌ی مردنی‌اش، که سال‌هایی‌ست در پی سهرابی بوده‌ام، که رستم قلوه‌گاهش را دریده‌است.

شاید عده‌ای با ذهنیت من موافق نباشند و این مجموعه تریلوژی را کامل و شایسته‌ی گزینش ندانند. تعجب نخواهم کرد، که این از ویژگی‌های داستان بلند است. هیچ داستانی کامل نیست. مگر زندگی کامل است؟ آن‌جا که همه‌چیز در زندگی مهیاست، رضایت کامل نیست، زیرا در آن صورت ایستایی خواهد بود و زندگی پویایی خود را نخواهد داشت.

روباه داستان شازده کوچولوی سنت اگزوپری از شازده می‌پرسد.

روباه: در سرزمین تو شکارچی هست؟

شازده: نه!

روباه با خوشحالی می‌پرسد: مرغ؟

شازده با بی تفاوتی می‌گوید: نه!

روباه با تأسف می‌گوید: چه بد! هیچ‌چیز کامل نیست.

 

ایجاد انتریک، گره در داستان و بازگشایی آن خواننده را با داستان هم‌راه می‌کند و داستای را عرضه خواهد کرد که آن را زمین نمی‌توان گذاشت. موفقیت نویسنده در این اصل داستان‌نویسی به حق می‌دهد تا از خواننده بخواهد که قیل و قال اطراف خود را هنگام خواندن داستان فراموش کنند و از قید وبند‌هایی که جامعه به دست و پای آن‌ها بسته و اجازه هیچ تخیلی را نمی‌دهند، خود را رها کرده و با داستان هم‌راه شوند تا پلان‌ها و نماهایی را که نویسنده توصیف کرده‌است، تجسم و در آن زندگی کنند.

بر این اساس بود که مشارکت مصرف‌کننده‌ی هنر در اثر، در هنر مطرح می‌شود و در بسیاری از آثار نتیجه‌گیری به‌عهده‌ی مصرف‌کننده نهاده‌می‌شود.

نتایج پیدایی این اندیشه در هنر به‌طور عام موجب پیدایی چند پدیده در رشد متقابل مصرف‌کننده و خالق اثر می‌شود.

مصرف‌کننده با هم‌زادپنداری با شخصیت‌های اثر آن‌ها را می‌شناسند و با آنان زندگی می‌کنند، مصرف‌کننده صحنه‌های متفاوت توصیف‌شده را تجسم کرده و دنیای خلقی خالق را می‌شناسد. جذابیت اثر برای مصرف‌کننده نمود می‌یابد. درک اثر، این امتیاز را برای هنرمند ایجاد می‌کند که دنیاهای گوناگونی را در برابر مصرف‌کننده خلق و به او عرضه کند. در این صورت مصرف‌کننده علاوه‌بر زندگی واقعی خود که زاییده‌ی جامعه‌ی خود است، دنیاهای دیگری را برای زندگی شناسایی و انتخاب کند.

پیشرفت دانش و صنعت، نظام کهن و به‌دنبال آن، بناهای محکم باورهای پیشین را فرو ریخته، فرهنگ تغییری اعجاب‌انگیز را پشت‌سر گذاشته و بسیاری از اسطوره‌ها که نگهبان نظم کهن بودند، اعتبار خود را از‌دست داده‌اند. دوران جدید در‌عین‌حال که دوران اضطراب و نومیدی خوانده‌شده دوران خوش‌بینی نیز نام گرفته‌است. در این دوران نویسنده بر آن است تا به یاری واژه به رستگاری دست یابد.

مهم‌ترین نتیجه‌ی این روند برای هنرمند این است که هرچه بیش‌تر از واقعیت عینی، از رئالیسم، از معانی نمادین، از تاریخ، از حادثه و حتا گاهی از طرح و حوادث توأم با تسلسل روی گردانند و درک ذهنی روایت‌گر را به‌عنوان تنها واقعیت تضمین‌شده‌ی داستان پذیرفتند.

برای مثال گابریل خوسه گارسیا مارکز جهانی را خلق می‌کند و در برابر جهان موجود خواننده قرار می‌دهد و به او یادآور می‌شود که جهان گرداگرد او تنها یکی از جهان‌های ممکن برای زیستن است. او واقع‌گرایی جادویی را به اوج خود می‌رساند.

در مجموعه تریلوژی خفاش کوچک- بال نقره‌ای، بال آفتابی، بال آتشین- حضور چنین نماهایی فراوان است. «او خود را به یک شمع چوبی ساختمانی آویزان کرده‌بود و عجیب‌ترین خفاشی بود که شید دیده‌بود. هیکلش به‌اندازه‌ی خفاش‌های دیگر بود، اما پوستش سفید براق بود. بال‌هایش کم‌رنگ اما کاملاً شفاف به‌نظر می‌آمد، به ‌طوری‌که می‌توانستی طرح دست‌ها و انگشت‌های بلند و باریک او را ببینی، حتا شبکه رگ‌هایش بیرون زده‌بود. خفاش که گویی حیرت شید و مارینا را دریافته‌بود،» گفت، «این هیچ ربطی به سن و سال نداره، من پیرزاد هستم. پوست و گوشتم فاقد رنگ‌دانه‌ست، حتا چشم‌هام هم ، با اینکه هنوز از اونا استفاده می‌کنم.»

زفیر ادامه داد، «این‌جا مسجد جامع است. برای آدم‌ها مکان مقدسی ست. سال‌ها پیش ساخته شده. فکر می‌کنم با ساختن این اژدهاها می‌خواسته‌اند ارواح و شیاطین را که فقط خود انسان‌ها قبول دارن، فرار بدن. به طوری‌که معلومه در این‌جا توی شهر اینا در خدمت ما هستن. هیچ پرنده یا جانوری جرأت نزدیک‌شدن به منار رو نداره. صدساله که ما ادعا کرده‌ایم این‌جا پناه‌گاه امنی ست و همیشه یک خفاش در این‌جا نگهبانی می‌داده تا در صورت نیاز به مسافران کمک کنه، در بیست سال اخیر من نگهبان مناره بودم.»

نمایش جهان متفاوت برای خواننده با توجه به تسلسل داستان در عین طرح اطلاعات مقطعی برای آگاهی بیش‌تر خواننده، از این اطلاعات برای پیش‌برد داستان بهره می‌برد. کاملاً پیداست که نویسنده از افسانه‌ها و اعتقادات اقوام مختلف برای ساخت محور ذهنی در تریلوژی خفاش‌ها به‌درستی بهره برده‌است. میتولوژی اقوام سرخ‌پوست آزتک و مایا در آمریکای جنوبی – او می‌نویسد، «یکی از منابع غنی ساخت و پرورش شخصیت گات، خفاش هم‌جنس‌خوار میتولوژی اقوام آزتک و مایا بوده‌است.» - در ساخت این تریلوژی به زیباترین شکل و در عین حال جذاب‌ترین حادثه‌های پلیسی و امنیتی که در داستان‌های مهیج جاسوسی و ضد جاسوسی ادبیات جهان شاهد آن بوده‌ایم، به‌کار گرفته شده‌است. خورشیدگرفتگی در نزد بسیاری از اقوام و ملل جهان از دیرباز – عصر زندگی کشاورزی بشر - ناخوشایند و قهر طبیعت تعبیر شده‌است. این اعتقاد و تقویم سنگی آزتک‌ها در بال آتشین در محور ذهنی ساخت نویسنده جنگ همیشگی پلیدی و درستی به پلانی پرهیجان تبدیل شده‌است. با یاری هم‌پیمانانش، خفاشان هم‌جنس‌خوار و وکس‌زاگو مرشد و گات رهبرشان برای رضایت کامازوتس خدای مرگ و نیستی، سیاهی و ظلم، اهریمن و شیطان، کمر به نابودی خورشید بسته‌اند. آنان باید یک صد و ده قلب خفاش را برای کامازوتس قربانی کنند تا با یاری او خورشید بمیرد و جهان در تاریکی و ظلمت او قرار گیرد و جهانیان در دنیای مردگان به رهبری کامازوتس زندگی کنند. زمانی که به‌سبب کوشش شید، طرح قربانی یک صد و هشت قربانی به شکست می‌انجامد، وکس‌زاگو اندیش‌مند و رهبر عقیدتی هم‌جنس‌خواران خود دست‌به‌کار می‌شود تا با استفاده از دیسک‌های آتش‌زای ساخت انسان وارد عمل شود تا با قربانی‌کردن بسیاری از خفاشان برای کامازوتس به آرزوی دیرین خود، مرگ خورشید برسد.

شید دیریست که دل از آسمان بریده‌است و نکتورنا را در برابر کامازوتس ناتوان می‌بیند. بدین‌سبب حضور مرگ و نبود اطمینان به ادامه‌ی زندگی از همان زمان که او را توله‌ی مردنی می‌پنداشتند، آن‌چنان در او قوت گرفته‌است که به قول شاملو خود را مثل میوه‌ای بر درخت و سنگ‌پاره‌ای در کف کودک می‌بیند.

 

«میوه بر شاخه شدم

سنگ‌پاره در کف کودک.

طلسم معجزتی

مگر پناه دهد از گزند خویشتنم

چنین که

دست تطاول به خود گشاده

 منم!»

شید هم هنوز امیدش را به معجزه از دست نداده‌است و به‌همین‌سبب از تن به آتش‌زدن ابایی ندارد. گاهی آن‌چنان امید به پیروزی در او قوت می‌گیرد که از او آشوبگرایی می‌سازد که برای دست‌رسی به آرمانش حتا قبیله خود – به‌آتش‌کشیدن تری‌هاون، مهدکودک خفاشان توسط جغدها که آتش را از انسان دزدیده‌اند، به‌سبب عدم اجرای قانون تبعید توسط شید - را به مرگ فرا می‌خواند.

در صحنه‌ی مرگ خورشید، شید چنین شرایطی را برخود تحمیل می‌کند. او نه‌تنها به‌خود نمی‌اندیشد، بلکه کاسیل، پدر و آریل، مادر و مارینا و همه‌ی خفاشان کوچک را از‌یاد برده‌است و تنها به زنده‌ماندن خورشید می‌اندیشد. چرا در آخرین لحظه‌ی جدال با وکس‌زاگو او به نکتورنا اندیشه می‌کند، شاید پیوندش به معجزه که شاید معشوق از در درآید و او را از هجوم بی‌پناهی پناه دهد، باشد.

«بالا بلند!

بر جلوخان منظرم

چون گردش اطلسی ابر

قدم بردار.»

 

تمام ویژگی‌هایی که علم جانور‌شناسی، از این جانور شناخته و به ثبوت رسانیده‌است، در ساخت و پیش‌برد محور ذهنی نویسنده در داستان به‌کار گرفته شده‌است. ارتباط آنان با صوت، اندازه‌گیری بعد مکانی با صوت، ایجاد تصویر ذهنی از طریق ایجاد صوت. شنیدن صداهای بسیار ضعیف از ویژگی‌هایی هستند که در ساختار این تریلوژی به‌درستی کاربرد فراوان یافته‌اند.

شید می‌پرسد،«آخه تعجب می‌کنم ، چرا باید این‌قدر اوج بگیریم.»

مارینا توضیح داد «برای اینکه جریان صحیح باد رو پیدا کنیم. بعضی وقت‌ها یک جریان هوا پیدا می‌کنی که ساحلی نیست و کار رو آسان‌تر و سریع‌تر می‌کند.»

شید نقشه‌ی صوتی مادرش را به‌خاطر آورد، اقیانوس را دید، فانوس دریایی، خط ساحلی و بعد به مارینا گفت، «چراغ‌ها مثل ستاره‌ها هستند، فقط واقعی نیستند و پایین روی زمینند، عوض اینکه روی آسمون باشند. مثل همه‌ی چیزهایی که از نور درست می‌شوند، اشکال غول پیکر...»

مارینا پاسخ داد، «یک شهر»

آیا پرندگان و جانورانی که در طول سال کوچ می‌کنند و هزاران مایل را بال می‌زنند نشانه‌هایی برای این پرواز طولانی ندارند؟ اما آنچه به بحث ما مربوط می‌شود این است که این اطلاعات در داستان چگونه طرح و بیان شود که شالوده و محور ذهنی داستان را به‌هم نریزد و تبدیل به یک سخن‌رانی علمی یا اخلاقی نشود. هنگامی‌که مارینا در‌برابر اندوه شید از آتش‌زدن جغدها بر تری‌هاون به‌خاطر نگاه او به خورشید پاسخ می‌دهد، «تو هم خفاش سر‌حالی هستی، برو خورشید رو ببین و مادرت رو تا سرحد مرگ بترسون. بگذار جغدها آشیونتون رو در آتش بسوزونن. شرط می‌بندم که تو در کلنی‌ات خفاش محبوبی نیستی.» هیچ حرف غریبی شنیده نشده‌است. این کلام از شخصیت یک خفاش ماده – از یک دختر – در هر جامعه‌ای عجیب نیست.

نمی‌توان از نویسنده انتظار خلق آدم‌ها و شخصیت‌های نو داشت. ماده‌ای که نویسنده در اختیار دارد، طبیعت بشر است. با آنکه در دنیا همه‌جور آدمی دیده‌می‌شود، اما شماره‌ی اقسام آدمی بی‌پایان نیست. بر این بنیاد «رفتار هر شخصیت داستان، قهرمان باید ناشی از خصوصیات روحی، فکری، اخلاقی و بیانی‌ای باشد که نویسنده خلق و معرفی کرده‌است.»

نویسنده بشر است و با آرمان‌ها و هوس‌های خود روزگاری راسپری کرده‌است. تصورات غیر‌منتظره، بدون تردید نتیجه‌ی تجربه‌های گذشته‌است – تخیلات خوش، از تداعی اندیشه‌های خوش برمی‌خیزد. نویسنده‌ی مجموعه‌ی سه‌گانه‌ی خفاش‌ها در مقدمه کتاب خود می‌نویسد، «در جریان جنگ جهان‌گیر دوم ارتش ایالات متحده‌ی آمریکا، طرح اشعه‌ی ایکس را که برنامه‌ای کاملاً سری بود ابداع کرد. طبق این طرح خفاش‌ها را برای حمل و پرتاب مواد منفجره تربیت می‌کردند. سرانجام هنگامی‌که صدها خفاش از محوطه‌ی آزمایشگاه گریختند، چند ساختمان ارتش را به آتش کشیدند و در زیر یک مخزن بزرگ سوخت پناه گرفتند، این برنامه کنار گذاشته‌شد.»

روشن است این طرح و شکست آن به‌عنوان یک پدیده‌ی نظامی – سیاسی در جهان تعبیر می‌شود. اما این پدیده در ذهن یک نویسنده به ازای سهمی که در ساختن فرهنگ دارد و به ازای شخصیت فردی خودش که شامل نگرش انسانی – اجتماعی او می‌شود به آن می‌نگرد و واکنش نشان می‌دهد. فرم از پیش تعیین می‌شود، زیرا جانوران به سخن می‌آیند و هریک شخصیتی سیاسی – اجتماعی برای خود می‌پذیرند.

انسان نیز در این فرم شخصیتی مستقل، اما کاتالیزور دارد. انسان به‌گونه‌ای در شیوه جانورشناسی خود عمل کرده‌است که جانور نمی‌داند، او دشمن است یا دوست؟ تعدادی از خفاش‌ها حلقه دریافت کرده‌اند. خفاش‌های حلقه‌گرفته دو دسته شده‌اند. عده‌ای حلقه را نحس می‌دانند و خفاش علامت‌گذاری‌شده را از کلنی اخراج می‌کنند.

مارینا گفت، «می‌گفتن این حلقه می‌کشه.» و خندید

شید گفت، «اما فریدا چنین حرفی نزد

مارینا زیر لبی گفت، «ممکنه ارشدهای ما اشتباه کرده‌باشن، شاید همیشه اونا کشته نشن.»

شید دیگه نتوانست خودداری کند و پرسید «تو راجع‌به چی حرف می‌زنی؟»

مارینا گفت «..... وقتی مادرم من رو دید به حلقه خیره شد و شروع به گریه کرد. پدرم نگاه تندی به من انداخت و سایر خفاش‌ها زیرچشمی نگاهم کردن و هراسان پریدن و رفتن...... اونا فکر کردن من لکه‌دار شده‌ام....خیلی پیش چندتایی از بال براق‌ها حلقه‌دار شده‌بودن و همه‌ی اونا یا مردن یا سر به نیست شدن.... ارشدها به من گفتن که من نحس هستم. آدم‌ها من رو علامت‌گذاری کرده‌اند و این برای گروه خفاش‌ها بدبختی به بار خواهد آورد.»

گروهی دیگر می‌اندیشند حلقه نشانه کمک انسان‌ها و وعده‌ی نکتورنا است «نه، اونا این رو به من نسبت دادن، چون بلافاصله من از کلنی اخراج شدم . اونا خرافاتی بودن. الآن چند دو جین از ما این‌جا هستن و این حلقه‌ها به هیچ‌کس آسیبی نرسونده.» و پنلوب با اعتماد فراوان ادامه داد «اهمیت این حلقه رو می‌دونی؟ می‌دونی که این بخشی از وعده‌ی نکتورناست؟»

بر این اساس، همان‌گونه که مارکز در داستان زیباترین غریق جهان، مردی استثنایی خلق می‌کند، مردی بسیار زیبا و آن‌چنان «بلندبالا و نیرومند و چارشانه که وجودش در تخیل مردم نمی‌گنجید»، خفاشان، جغدها، موش‌ها، کبوتر‌ها و دیگر جانوران کوچک و بزرگ مجموعه‌ی سه‌گانه‌ی خفاش‌ها به سخن در می‌آیند، عاشق می‌شوند، ازدواج می‌کنند، در عشقشان از خود می‌گذرند، شکنجه می‌شوند، مقاومت و ایستادگی می‌کنند، طرح و نقشه‌ی جنگی می‌کشند، پیر می‌شوند و برای مرگ عزیزانشان شیون و زاری می‌کنند.

نکته‌ای را که در مجموعه‌ی سه‌گانه‌ی خفاش‌ها نمی‌توان ندیده‌گرفت، توجه نویسنده به حضور نقش زن – خفاشان ماده – است. در این مجموعه، نویسنده بر خلاف مجموعه داستان‌های کوتاه وی، عیب آدم ماشینی، عیب لوازم آرایشی و...که زن، شخصیتی خودخواه و غیر منطقی یافته‌است، شخصیت والایی را برای خفاشان ماده ساخته‌است.

آریل مادر شید و هم‌سر کاسیل که در آخرین سفر کوچشان، قبل‌از تولد شید هم‌سرش کاسیل را از‌دست داده‌است. این مادر با توجه و دقت کافی در رشد و آموزش فرزندش شید که از نظر جسمی توله‌ی ضعیفی هم هست را زیرنظر دارد. این خفاش ماده در کنار گروهی از روسای کلنی - فریدا – که اندیش‌مندانه برای حفظ اعضای کلنی و حفظ شخصیت وجودی خفاشان در برابر دشمنانشان قرار دارد.

بس‌شبا به کنایه گفت «اما خورشید پیش‌از آنکه شما به تری‌هاون برسی، طلوع کرده‌بود

آریل اندوهگین پاسخ داد «بله.»

بس‌شبا «پس تو باید پسرت را برای جغد می‌گذاشتی.»

آریل گفت «می‌دونم.»

شید با وحشت به او نگریست.

بس‌شبا تأکید ورزید « این قانونه!»

آریل «می‌دونم!»

بس‌شبا «پس چرا قانون رو نقض کردی؟»

شید متوجه شد که خشم دوباره در چشم‌های مادرش شعله کشید. «من اون رو کردم که هر مادری می‌کنه.»

بس‌شبا با خون‌سردی ادامه داد« باتوجه به اوضاع و احوال وحشتناکه، اگه پسرت را به حال خود واگذاشته‌بودی، جغدها اون رو می‌گرفتن و قضیه خاتمه یافته‌بود. اکنون اونا احساس می‌کنن که فریب خورده‌ان. اونا خواستار اجرای عدالت می‌شن.»

آریل تصدیق کرد. «بله! می‌دونم که تقصیر از منه.»

بس‌شبا با خونسردی به آریل گفت «توپسرت رو لوس بارآورده‌ای»

آریل گفت «اورا تنبیه خواهم کرد»

بس‌شبا فین فین کرد «اگه جغدها تقاضای غرامت کنن، این کار فایده‌ای نداره!»

فریدا با لحنی جدی گفت «نگرانی‌مون دراین مورد بمونه برای بعد. این پسر مرتکب کاری شده که بسیاری از شما دوست داشتین بکنین. شاید هم فراموش کرده‌باشین. این پسر جوانه. بله، اما نباید این‌قدر زود در باره‌ی او قضاوت کرد.»

آریل کنجکاوی و قهرمانی – گاهی آشوبگری- پسرش، شید و آریل، هم سرش را که افکار و اندیشه‌هایش را می‌شناسد نفی و سرکوب نمی‌کند. اگر هم مخالفتی ابراز می‌کند، زاییده‌ی خصوصیت مادرانه‌اش است.

شید گفت «فرار جانانه‌ی خوبی کردیم، نه؟»

مادرش گفت «مهیج بود!»

«می‌دونی، من واقعاً خورشید رو دیدم.»

مادر با خشکی تأیید کرد. «تو عقل نداری؟»

«هنوز اوقاتت تلخه؟»

«نه، اما دلم نمی‌خواد مثل پدرت باشی

«چنین شانسی ندارم. او خفاش بزرگی بود، درسته؟»

«بله، او خفاش بزرگی بود، اما تو هم ممکنه روزی خفاش بزرگی بشی

خفاش ماده‌ی دیگری که مورد توجه نویسنده قرار دارد، مارینا است.مارینا خفاش ماده‌ای است که خانواده و کلنی‌اش او را به جرم حلقه‌دار‌شدن از خود رانده‌بودند. مارینا خفاش زیرک، و اندیش‌مندی است که او نیز در کنار شید تکامل می‌یابد و پازل شید مارینا به این طریق کامل می‌شود. آن دو در کنار هم قادر می‌شوند تا با دشمنانشان به جنگ بپردازند و در‌نهایت به پیروزی دست یابند. در دورانی که شید از مارینا در آزمایشگاه انسان‌ها جدا می‌افتد به‌تنهایی برای آزادی شید به‌راه می‌افتد. اما از آن‌جا که اندیش‌مند است فردگرایی نمی‌کند، بلکه به سراغ کلنی رفته و آریل و فریدا و کلنی بال نقره‌ای‌ها را و موش‌ها را با خود هم‌راه می‌سازد. بدین‌طریق در بال آفتابی بخش سوم همه‌ی آن‌ها در کنار هم قرار می‌گیرند.

 

کنت آپل که در 1967 میلادی در نزدیکی وان کوور در کانادا متولد شد، نویسنده‌ی این مجموعه‌ی سه‌گانه است. این نویسنده نخستین نوول خود را در سن پانزده‌سالگی برای نوجوانان نوشت. وی در 31 سالگی 15 عنوان کتاب نوشت که در کانادا منتشر و در آمریکا، انگلستان،، اروپا، چین و ژاپن انتشار مجدد یافته‌است. این مجموعه در‌حال‌حاضر در 14 کشور جهان ترجمه و انتشار یافته‌است.

این مجموعه تاکنون جوایز جهانی کتاب کریستی، غان‌نقره‌ای انجمن کتاب‌خانه‌های اونتاریو و جایزه‌ی کتاب سال کودکان انجمن کتاب‌خانه‌ها را به خود اختصاص داد. این مجموعه از سوی وزارت ارشاد و فرهنگ جمهوری اسلامی به‌عنوان بهترین مجموعه‌ی ترجمه‌شده‌ی فصل تابستان 1387 برگزیده‌شد.

ترجمه‌ی این مجموعه را ملیحه محمدی مترجم آگاه و متعهد به ادبیات و فرهنگ ایران زمین به فارسی با نثری بسیار زیبا و دل‌نشین برای انتقال مفاهیم انسانی به خوانندگان نوجوان و جوان فارسی‌زبان که دوست‌دار زندگی اندیش‌مندانه‌ای هستند، ترجمه کرده‌اند.

با مطالعه‌ی آثار ترجمه‌شده این مترجم که بیش از 60 سال به کار فرهنگی و ترجمه آثار ادبی برجسته‌ی جهانی پرداخته‌است – زندگی‌نامه‌ی آلنده‌ها، نقد کتاب ابله از داستایوسکی، شبح اپرای پاریس، لاوینیا، راسعوس و مرد آواره، و وانیا، پرسش‌های کودکان هر روز جدی‌تر می‌شود، لیدیا، برگشت نیست، دزد لعنتی و آن روی حقیقت برای کودکان و نوجوانان - به عظمت کارهای ادبی او پی خواهیم برد و آن‌چنان که باید از یک داستان لذت برد و آموزش زندگی به‌دست آورد، به‌دست خواهیم آورد.

ویراستاری این مجموعه را خسرو باقری و م.ا. جعفری به‌عهده داشته‌اند.

چاپ و عرضه این مجموعه به جامعه فرهنگی توسط نشر پژواک کیوان صورت گرفته‌است.

 

 
< بعد   قبل >

عکس

مقالات

نگاهی به پست چی نرودا

article thumbnail

نگاهی بهپست چی نرودا اثر آنتونیو اسکارمتا

ترجمه م. فریدونداستان روایی با زبان سوم شخص، شرایط سیاسی – اقتصادی و اجتماعی – فرهنگی شیل [ ... ]


مارسل مارسو در هنر جهانی پانتومیم

article thumbnail

مارسل مارسو در هنر جهانی پانتومیم  از هربرت ایه رینگ ترجمه کمال الدین شفیعی   در 22 ماه مارس 1923 در شهر استراسبورگ در فرانسه ب [ ... ]


ادامه مقالات از نشر پژواک کیوان:

كتب اتفاقي

پيوند آيين دين بودا و عرفان اسلامي
پيوند آيين دين بودا و عرفان اسلامي
ريال15,000
افزودن به سبد خريد

گزیده مساله های تازه و بکر ریاضی
گزیده مساله های تازه و بکر ریاضی
ريال11,500
افزودن به سبد خريد

براي شما

 

آماده سازی كتاب از مرحله حروف‌چينی تا مرحله پخش

چاپ كاتالوگ، بروشور، كارت ويزيت، ليبل

تبليغات در سايت

چاپ سرسيد به صورت كاملا اختصاصی

تبليغات بر روی اتوبوس

چاپ هر گونه جعبه  ، فانتزی و صنعتی

تماس:   66739636  -021

 

 

 

حاضرین در سایت

حاضرین در سایت : 4 نفر مهمان